تبليغاتX
ستاره های سربی

ستاره های سربی

ستاره های سربی فانوسک های خاموش من و هجوم گریه از یاد تو فراموش تو بال وپر گرفتی به چیدن ستاره

دوست دارم عشقم

 

[ 2011/8/15 ] [ 14:57 ] [ khatereh ] [ ]

تا ابد همسفرم باش

با تو آغاز نکردم که روزی به پایان برسانم.
عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم.
با تو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم.
همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شوم.
همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم.
و با یاد تو زندگی نمیکنم که روزی فراموشت کنم.
با تو آغاز کردم که دیگر به پایان نیندیشم.
عاشقت شدم که عاشقانه به عشق تو زندگی کنم.
با تو عهد بستم که با تو تا آخرین نفس بمانم.
همسفرت شدم که تا پایان راه زندگی با هم باشیم.
همسنفست شدم که با عطر نفسهایت زنده بمانم.
و با یادت زندگی میکنم که همانا با یادت زندگی برایم زیباست.
همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ،
از آغاز تا به امروز عاشقانه با تو مانده ام ای همسفر من در جاده های نفسگیر زندگی.
اگر در کنار من نباشی با یادت زندگی میکنم ،
آن لحظه نیز که در کنارمی با گرمی دستهایت و نگاه به آن چشمان زیباست زنده ام.
ای همنفس من بدون تو این زندگی بی نفس است ،
عاشق شدن برایم هوس است و مطمئن باش این دنیا برایم قفس است.
با تو آغاز کرده ام که عاشقانه در دشت عشق طلوع کنم ، طلوعی که با تو غروبی را نخواهد داشت.
و همچنان لحظات زیبای با تو بودن میگذرد ، لحظه هایی سرشار از عشق و محبت.
با تو بودن را میخواهم نه برای فرداهای بی تو بودن.
با تو بودن را میخواهم برای فرداهای در کنار تو بودن.
با تو بودن را میخواهم برای فرداهای عاشقانه تر از امروز.
پس ای عزیز راه دورم با من باش ، در کنارم باش و تا ابد همسفرم باش.
[ 2011/8/15 ] [ 2:23 ] [ khatereh ] [ ]

درد دل

 

 

گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟

گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم.

گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟

گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود.

گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟

گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد.

گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟

گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی.

گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟

گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم.

گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ...

گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...

[ 2011/8/15 ] [ 1:37 ] [ khatereh ] [ ]

دلتنگی

 

چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا
چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من
نيستي؟؟ آره! خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با
مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري
هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره! تو قلب
من....براي همينه كه هميشه با مني.. . براي همينه كه
حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه
ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ
ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه
نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس
عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست
ميشم...مست از عطرت. صداي مهربونت رو
ميشنوم ...و آخر همه ی اينا...به يه چيز ميرسم.....به
عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف
ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس
ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم

حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين
تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي
نيست...پر از ياد عشقه... پر از اشكهاي گرم عاشقونه
هست...
[ 2011/8/15 ] [ 1:27 ] [ khatereh ] [ ]

...

باز باران بارید... خیس شد خاطره ها...
مرحبا بر دل عابری هوا...
هر کجا هستی باش...
آسمانت آبی و دلت از غصه دنیا خالی

[ 2012/5/12 ] [ 17:31 ] [ khatereh ] [ ]

...


Click here to enlarge


حمـاقـت کـه شاخ و دم نــدارد!

حمـاقـت یـعنـﮯ مـن کـه

اینقــدر میــروم تـا تـو دلتنـگ ِ مـن شـوﮮ!

خـبری از دل تنـگـﮯ ِ تـو نمـی شود!

برمیگردم چـون

دلـتنـگـت مــی شــوم!!!


Click here to enlarge

[ 2012/5/12 ] [ 17:25 ] [ khatereh ] [ ]

!!!!!!


گـل یا پــوچ؟

دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..


Click here to enlarge

[ 2012/5/12 ] [ 17:21 ] [ khatereh ] [ ]

...

Click here to enlarge


دلِ سبــــــزم را گــــــ ــــ ـره زد ..

و رفتـــــــ ــــ ــ تا بـــــــه آرزوهـــایش برســــد ..

[ 2012/5/12 ] [ 17:20 ] [ khatereh ] [ ]

....!!!


میدانی تنهایی کجایش درد دارد !!؟



انکارش ...

Click here to enlarge

من تو را نمی سرایم !..

تو ...

خودت در واژه ها می نشینی ..!

خودت قلم را وسوسه می کنی !!

و شعر را بیدار می کنی !!

[ 2012/5/12 ] [ 17:15 ] [ khatereh ] [ ]

.....


هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی،


نمی توانم نفس بکشم!

عجب نفس گیر است

هوایِ بی توئی!


Click here to enlarge

[ 2012/5/12 ] [ 17:15 ] [ khatereh ] [ ]